تبليغاتX
ساوالان

انواع هنري و متون(ژانر)

          نوع هنري(ژانر): در نقد فرهنگي معاصر به نوعي متن و به ويژه متوني اشاره دارد كه با رسانه‌هاي گروهي منتقل مي‌شود مثل خبر، آگهي فيلم و اصطلاح ژانر يا نوع هنري در ادبيات نسبتاً بر طبقه‌بندي‌هاي وسيع‌تري مانند تاريخ، كمدي و تراژدي تأكيد دارد و ساير آثار را معمولاً به عنوان انواع فرعي ادبي، آثار فرمول‌واري كه براي به اصطلاح كوچكترين مخرج مشترك، يا بيشتر تعداد افراد ممكن خلق شده است توصيف مي‌كنند. بر اساس نظريه ادبي هر قدر سطح سليقه در متن پائين‌تر باشد براي تعداد افراد بيشتري جاذبه خواهد داشت.

          ژانرها به طبقه‌بندي كمك مي‌كنند و طبقه‌بندي براي بررسي رابطه بين متون نياز است. ژانر اعم تراز فرمول است و مي‌تواند در يك ژانر فرمول‌بنديهاي متفاوت باشد مثل ژانر فيلم پيسي با فرمولهاي كلاسيك يا مدرن يا

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 13:7 |
در دور دستها تصویر قشنگ سادگیست

                                                   به زیبایی خدا

                                                                    به ترنم باران

                                                                                     وبه آهنگ سکوت

                                                                                                            ولبریز ازتنهایی

و صدایی نیست جز سوز زوزه ی سگ مرد فقیر

                                                      که ناله اش از جنس همدردی نیست

مدتهاست که دندان طمع اش را به گوشت بره ای نهیف

                                                                        نسوده است.......

 

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 14:3 |

سوسور می خواهد زبان شناسی را به عنوان یک علم به تثبیت برساند در این راه نقطه آغازین برای او تعریف موضوع زبان شناسی ساختار گرا است او بین زبان langue  و گفتارparole  تمایز قایل است زبان از نظر سوسور : نظام کلی یا ساختار یک زبان است اعم از دستور زبان ؛ قواعد؛ توافقات و معانی.

اما گفتار براساس زبان تعریف می شود و مشخص می گردد گفتار جلوه واقعی زبان است گفتار مجموعه واحد های زبان شناسی است که صحبت کردن و نوشتن با آن سر و کار دارند .

سوسور می گوید وقتی زبان را از گفتار جدا کنیم هم بین آنچه اجتماعی است و آنچه که فردی است وهم بین آنچه که اساسی است و آنچه که غیر ضروری و کم و بیش تصادفی است تمایز قایل می شویم .

سوسور بین ساختارهایی که توصیف می کنند و ساختارهایی که باید توصیف شوند تمایز قائل است و نکته دیگری که سوسور توجه ما را بدان معطوف داشته تمایز بین دال و مدلول است دیدگاههای سوسور بر این محور استوار است که زبان به عنوان نظام تنها از طریق اصطلاحات رابطه ای قابل درک ومطالعه هستند .دو نوع رابطه در این مفهوم مهم می نماید هم نشینی و جانشینی.

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 14:14 |

 

ماركسسيم و نقد فرهنگي

          اعضاي مكتب فرانكفورت از جمله آدرنو، ماركوزه و هوركهايمر با بياني ماركسسيتي اين گونه استدلال مي‌كردند كه رسانه‌هاي گروهي در عمل با واژگون‌سازي دروني توده‌ها، مانع از آن شده‌اند كه تاريخ آنگونه عمل كند كه بايد به نظر اعضاي مكتب فرانكفورت مردم در توده‌ها شريك فرهنگ مصرفي و سرگرمي‌هاي پوچي شده‌اند كه فرهنگ مردمي آنرا ارائه مي‌كند و رسانه‌هاي گروهي آنها را شستشوي مغزي كرده‌اند و در نتيجه آنها هويت طبقاتي خود را از دست داده‌اند.

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 12:48 |
اسطوره نوعی گفتار است که از طریق گفتمانی منتقل می شود و شیوه بیان پیام اسطوره را مشخص می سازد برای اسطوره محدودیتهای شکلی وجود دارد و نه محدودیتهای جوهری . آدمی می تواند اسطوره های بسیار کهن را بیاد آورد ولی اسطوره های ابدی وجود ندارد زیرا که تاریخ بشر است که واقعیت را به سخن تبدیل می کند و فقط این تاریخ است که بر زندگی و مرگ زبان اسطوره حکم می راند .اسطوره نه می تواند بر اساس موضوع آن تعریف شود و نه بر اساس مصالح و ماده آن . اسطوره شناسی از آنجا که مطالعه نوعی از گفتار است یکی از بخش های علم گسترده نشانه هاست که تحت عنوان نشانه شناسی توسط دوسوسور تاسیس شد .

نشانه شناسی علم اشکال است زیرا که دلالتها را جدای از محتوا ی آنها مطالعه می کند هرنوع نشانه شناسی نسبت میان دو مضمون را مسلم فرض می کند نسبت دال و مدلول را .

ما در اسطوره الگوی سه وجهی دال ومدلول ونشانه را باز می یابیم اما اسطوره در این معنا نظامی خاص است که از زنجیره نشانه شناسانه ای ساخته شده است که قبل از آن وجود داشته است و اسطوره نظام نشانه شناسانه مرتبه دوم است .

در اسطوره دو نظام نشانه شناسانه وجود دارد که یکی در نسبت با دیگری به طور متناوب تنظیم می گردد:

اول نظام زبانی که آن را زبان -ابژه نامیده می شود زیرا زبانی است که اسطوره آنرا به کار می گیرد تا نظام خود را بنا سازد .

دوم :خود اسطوره که آن مابعد زبان نامیده می شودزبان دوم است که در ان آدمی در باره زبان اول سخن می گوید  دال اسطوره خود را به شیوه ای مبهم عرضه می کند این دال در عین حال معنا و شکل است دال به عنوان معنا از قبل قرائت را مسلم می انگارد...

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 11:25 |

 

یورگن هابرماس (نظریه پرداز و متفکر انتقادی)

(( هابر ماس از مهمترین چهره های حیات رو شنفکری امروز آلمان و شاید مهمترین جامه شناس از زمان ماکس وبر بدین سوست)) .(مایکل پیوزی  استاد جامه شناسی سیدنی )

 هابر ماس همیشه در مرز بین نظریه اجتماعی و فلسفه کار می کرده و او امکان نگاهی متفاوت به جهان معاصر و باز اندیشی روابط بین نظریه ها درعلوم اجتماعی ،که اصلی ترین منبع ما برای درک جهان است ، فراهم آورده است (ویلیام او شاویت استاد جامعه شناسی)                       

 

 

(محمد خوجم لی سعید جمالی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 11:9 |

نظریه های نقد فرهنگي چشم‌انداز نقد تحليلي تفسيري فرهنگي( ازدید آسابرگر)

          نظريه ادبي بسيار مهم است زيرا بنياني براي آثار تحليلي است.

          سيمسيس يا تقليد: يكي از مهمترين نظريه‌هاي هنر محسوب مي‌شود. ارسطو می گوید هنر مبتني بر تقليد است.

ام اچ آبرامر: اگر هنر تقليدي از زندگي است به نسبت خود زندگي از منزلت پائين‌تري برخوردار است.

سمت‌گيريهاي بنيادي انتقادي آبرامر: 1- نظريه‌هاي تقليدي هنر هنر تقليدي هنري است كه واقعيت را باز مي‌تاباند 2- نظريه‌هاي عيني هنر هنر واقعيت كمابيش دروني خود را فرا مي‌افكند (نزديك به برداشت هنر براي هنر) 3- نظريه‌هاي عمل‌گرايانه هنر هنر امري كاركردي است و كاري انجام مي‌دهد مثل آموزش اخلاق و اين نظريه ويژگي‌بخش اعظم نقد را از زمان هوراس تا سدة 18 تشكيل مي‌داده است 4- نظريه‌هاي بياني هنر بر آفرينندگان اثر هنري و فرايند خلاقيت و نيز واكنش عاطفي كه آثار هنري در اشخاص ايجاد مي‌كنند، تأكيد دارند(تمامي منتقدان مثل رمانتيك انگلستان تعاريفي دارند كه حاكي از پيوند ميان اثر و شاعر است). دو مجموعه متضاد از نظريه هنر: 1- تقليدي و عيني 2- عمل‌گرايانه؛ عاطفي روابط ميان نظريه‌ها و هنر

نظريه هنر

عناصر موجودي در اثر هنري

تقليدي

عيني

عمل‌گرايانه

بياني

جهان

اثر

مخاطب

هنرمند

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 12:57 |

رمان تکیه گاه شرحی است بر احوال مسیحیت سنتی و پروتستانیسم تازه به دوران رسیده که هریک بر اساس اصول و برداشتهایی که از دین می کنند پا به عرصه عمل می گذارند و به جایی می رسد که این پروتستانیسم به دوران رسیده راه لاقیدی را طی می کند .

این رمان نقلی است بر زندگی یک خانواده در طی سه نسل که پدر بزرگ که روفوس باشد خانواده دوستی و مردم داری را پیشه نموده است و در زندگی کمتر به مال اندوزی و تجمل پرداخته است تا زمانیکه ناخواسته برای کمک به خواهر زن خود وارد یک زندگی اشرافی می شود که در تصور او نبوده است با این حال حس دینداری او اجازه تصرف اموال و مصرف بی حد و حصر را از او گرفته او به مال اندوزی نمی پردازد و با مردم به مدارا رفتار می کند و سود اندکی از آنها طلب می کند و فرزندان خود را بر مبنای کتاب انضباط تربیت می کندو... نسل بعدی سولون پسر اوست که دو خصیصه جدید را علاوه بر دینداری پدر در خود دارد یکی عشق ورزی قبل از ازدواج و دیگری مال اندوزی پسر وجدانی آگاه دارد اما اولین خطای او کشتن پرنده ای در کودکی است که نحله ای فلسفی با عذاب وجدان در او پدید می آورد دوم برای رسیدن به دختری که اورا دوست دارد با استفاده از قدرت بدنی به فریب دوستان می پردازد و سوم بعد از ازدواج به مال اندوزی بدون مصرف زیاد می پردازد وباز کتاب انضباط مبنای تربیت فرزندان است و اما نسل جدید وسوم این خانواده با مجموعه ای از خواهش های جدید پا به عرصه می گذارد کودکان سرکش سرشار از تمایلات جنسی ایزابل زشت و تشنه شهوت اتا زیبا و عاشق نقاشی است که از او برای نقاشی هایش الهام می گیرد آوریل اندکی ماند پدر با وقار و سنگین است و اما استیو که هردختری برای او حکم مالی است برای براورده شدن نیاز جنسی اما اندکی نیز وجدان دینی دارد که البته باعث نمی شود تا او را از هم آغوشی و هبستری با دختران باز دارد و.... 

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 14:25 |

بو شعر بوتون سئوگی لی اولان اینسانلارا ایتحاف 

      yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm ...

 

   yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm ...

 

gözlərim baxır sevir gözlərimi süz

                                                              

  yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm

 

dodağım qaçırgülür dodağımı büzürəm

                                                                

yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm

 

ürəyim qapı çalır çıxmaqa çalışır yoluna daş

 

düzürəm

                                                               

 yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm

 

ana dilimdə orəndimi başqa dilə düzürəm

                                                                

yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm

 

can çıxmyıncaq umud kəsilməz umudsızlıqda

 

üzürəm

                                                               

 yavaş yavaş tanrıdanda küsürəm

                                                                                               

  səyid cəmali

 

ürəm                                              

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 14:40 |

 

مدتها بود که در نظر داشتم راجع به افزایش ظرفیت در مقطع کارشناسی ارشد مطلب بنویسم که خوشبختانه امروز این فرصت به نوعی دست داد تا باب بحث را امروز باز کنم ودر روزهای اتی آنرا ادامه دهم .

  کلاس درس دکتر تقی آزاد ارمکی

اینکه به گوییم ما ایرانیها صاحب تفکری هستیم که هیچگاه چند قدم جلوتر از چشم خود را نمی بینیم و برای دوردست برنامه ریزی نداریم شاید با اندکی اغماض حرفی قابل پذیرش باشد اندیشه دهقانی در وجود ما هست که تاب تحمل آنرا نداریم که برای به بار نشستن کاشته هامان بیش از یک سال یا کمی بالا و پایین صبر کنیم(ادعا نمی کنم که این امر همیشه صادق است) به همین خاطر برای ما همیشه عدد و رقم و کمییت بیش از کیفییت جلوه کرده است اگر بخواهیم مثالی بیاوریم که به نوعی مصداقی باشدتیم فوتبال امید را مثال می آورم که ما کمیت برنز بازیهای آسیایی را بر کیفیت المپیک رجحان دادیم که کاملا مشهود بود-به نوعی این قضیه در دانشگاهها نیز در حال انجام است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:21 |

در دهه 1920در اثر عمده اش بر جنبه ی ذهن نظریه مارکس تاکید ورزید که بیشتر از انتشار دست نوشته های اقتصادی و فلسفی متاثر بود و این کار های اولیه مارکس است او روی دو مفهوم عمده تاکید کرد .
1- چیز وارگی : پایه این کار لوکاچ مفهوم طلسم انگاری مارکس از کالا بود وطلسم انگاری عبارت است از فرایندی که طی آن کنشگران در جامعه سرمایه داری برای کالاها و بازارشان وجود عینی مستقلی قایل میشوند.
تفاوت این دو مفهوم "چیز وارگی" و "طلسم انگاری " در میزان گستردگی آنهاست .مفهوم طلسم انگاری محدود به نهاد اقتصادی است اما لوکاچ مفهوم چیز وارگی را به سراسر جامعه دولت ، قوانین و بخش اقتصادی گسترش میدهد بنا به گفته لوکاچ انسان در جامعه سرمایه داری با واقعیت ساخته دست خودش است ( کالا ) نه تنها بیگانه میشود ، حتی خود را یکسره بازیچه قوانین آن می انگارد .
لوکاچ حین پرورانیدن افکارش در این باره به تلفیق بینشهایی از وبر و زيمل پرداخت ولی برخلاف آنها آن را سرنوشت گریز ناپذر بشریت نمی انگاشت بلکه مساله چیز وارگی رامحدود به سرمایه داری می دانست .
آگاهی طبقاتی : در تعریف این خصلت گروهی از آدمها که جایگاه همانندی را در نظام تولید اشغال می کنند .
لوکاچ آگاهی طبقاتی را پس از عبور از حالت پیشين آن یعنی آگاهی کاذب می داند و می گوید : بیشتر طبقات اجتماعی در برابر تاریخ نتو انسته اند بر این آگاهی کاذب فایق آیند.در نظامهای ماقبل سرمایه داری ساخت و کار طوری بوده که قدرت دولت مانع از پیدایی و تبلور آگاهی طبقاتی میشد ند .
پس تنها بودن در نظام سرمایه داری آگاهی طبقاتی به نقطه ای میرسد که در آنجا نمیتوان خود آگاه گردید . حتی در دل نظام سرمایه داری خرده برژوازی و دهقانان بخاطر موقعیت ساختاری مبهمشان نمی توان آگاهی طبقاتی را در خود بپرواند ، در صورتی که طبقه پرولتاریا ظرفیت پروراندن آگاهی طبقات راستین را دارد با عملکرد همین ظرفیت ونیروهای خارج از آن پرولتاریا از حالت وجودی طبقه در خود "یعنی یک موجود آفریدهی ساختار اقتصادی "بیرون می آید وبه حالت طبقه ای برای خود "یعنی طبقه ای که به جایگاه و رسالتش آگاهی دارد "در میاید .

منبع : مجله اینترنتی فصل نو

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:45 |

ادامه ازمطلب قبلی (قلعه حیوانات- اورل)

تلنگری باید و فرصتی تا این ذهن نیمه آگاه جولان فکری اش را با عمل پیوند زند .بی توجهی چندین ساعته انسان و گرسنگی حیوانات اولین شعله است - ناخواسته اعتراضی شکل می گیرد و جنبشی صورت می پذیرد و در این بحبوحه است که نقشهای عمل حیوانات انقلابی مشخص می گردد.خوکها برابری را که از مانیفست شورش گرفته اند سر می دهند و به عنوان نخبه های گروهند اسب ها قدرت کاری دارند و از جان گذشته برای اعتلای گروه کار می کنند و گوسفندان شعارهای نخبگان را گوش و چشم بسته تکرار می کنند و مبنای عمل قرار می دهند و طبقه ای جدید برای محافظت (نخبگان )از سگها پدید می آید و .........

.خوک هوی متال

این کتاب از نظر من نقلی است بر احوال مارکسیسم ارزشی و لنینیسم پدید آمده از این مارکسیم که در نهایت حکومت لنینی پدید آمده نه تنها ارزشهای برتر برابری را در خود ندارد بلکه نهایتا باعث پیدایش طبقه برتر جدیدی در گروه همگن می شود ..... در این کتاب به طور ضمنی بر مسایلی چون شاهد کشی - خائن فرضی سازی و... که از برگهای سیاه حکومت کمونیستی است به طور ضمنی اشاره شده است.

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:56 |
دو مطلب پیش از این راجع به اقتصاد سیاسی و مارکس مطلب نوشته بودم و گفته بودم که ادامه میدهم الان می خواهم از جمله مولا علی شروع کنم که جامعه با رهبر فاسد را بهتر از جامعه بدون رهبر دانسته بود که این در ایدولوژی اسلامی خط بطلانی است بر تفکر آنچنان مارکسیستی .

جورج اورل چه زیبا در کتاب قلعه حیوانات منشاء .حیاط و انحطاط تفکر برابری کمونیستی را به تصویر کشیده است.......

اما چیزی که اکنون مسیری جدید برای من در ادامه این مطلب داده این است وقتی چند روز پیش برای خرید کتاب به نمایشگاه رفته بودم در هنگام خرید از غرفه نشر اخترکتاب قلعه حیوانات را که به نظر می رسید ادبیاتی کودکانه داشته باشد به قصد هدیه به پسرخواهرم که سال پنجم ابتداییی است خریدم . وقتی در خانه نشسته بودم وکتاب جامعه اطلاعاتی مانوئل کاستلز را میخواندم به قصد جدا شدن از این مطالب جدی به سراغ کتاب قلعه حیوانات جورج اورل رفتم .و این بود که چنان کتاب مرا به خود جذب نمود که مجبور تا آخر آنرا خواندم .کتاب ادبیاتی دیکنزی دارد و شاید به نوعی بر تظلمات اولیور توییست های زمانه ماشینیزم به بعد صحه می گذارد .ادبیات خوک بزرگ که مانیفست شورش را بر ضدانسان مالک طراحی می کند بسیار ایده ال گرایانه و روشنفکرانه است ولی شور پراگماتی خود را ازدست داده است .اینک حیوانات اندکی به خود آگاهی رسیده اند و بر حقوق خود واقف اند نخبه های گروه نیز گه مطلب را از رهبر فکری و ایدولوگ خود گرفته اند در حال پروراندن هستند ولی باز این اعتراض هنوز آرام وخاموش است.

ادامه دارد.......

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:29 |
چکیده : هرکسی از ظن خود شد یار من    از درون من نجست اسرار من

نوشته های حاضر بر آن است تا اندکی به زندگی ٬ اندیشه و آثار میشل فوکوفرزند ناخلف ساختارگرایی بپردازد و سعی بر آن دارد تا بر رویکرد های نظری وی نیز پرداخته شود.

لازم به ذکر است که هم نشینی کلمات برای شکل گیری متن حاضر شکل نمی گرفت مگر در سایه نوشته ها شرحها و رهنمود های اساتیدی چون بشیریه ٬ ضیمران٬ کچویان ومحمد رضایی و نادری و دیگر عزیزانی که با واسطه و بدون واسطه از افکار و اندیشه های اشان بهره ها برده ام و اگر نقصی دامنگیر مطالب است از کج فهمی و بد قلمی من است که نگارشی بد از درونمایه فکری عزیزان داشته ام .

در تعابیری گوناگون فوکو را فرزند ناخلف ساختارگرایی٬ دیرینه شناس فرهنگ غرب٬پوچ انگارو ویرانگر علوم اجتماعی رایج خوانده امو بسیاری از شارحان آثار فوکو بر آنند که نمی توان اندیشه او را درون شاخه های علوم اجتماعی متداول طبقه بندی کرد(بشیریه)    

 حال اندكي به دوران زندگي اين ويرانگر از تولد در فرانسه و تحصيل و كار وتا مرگش نظري مي افكنيم و سپس به روش و آثار او خواهيم پرداخت .خانواده اي بورژوا در اكتبر1926 در فرانسه منتظر تولد یک یاغي است اين انتظار به سر مي آيدو فوکوبه دنیا می آید و طغيانگر تحصيلات اوليه را درمحل زندگي خود طي مي كند اما اين حد دانش كام او را سيراب نكرده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:29 |
مارکس در اقتصاد سیاسی از کالا وارگی انسان و تنزل مقامی آنها به سمت ماده و جمود صحبت می کند در نظر او اقتصاد سیاسی پرولتاریا را ماده اولیه تولید کالایی گرانبهابرای سرمایه داری نموده است که فقط صاحب ابزار تولید است وسیطره سلطه خود را هر روز بیش از روز قبل باتولید کالای بیش تر از سوی کارگران باز می یابد . و کارگری که بیشتر خود را وقف تولید کالا می کند در حقیقت بیشتر به باز تولید سلطه پرداخته است و خود را با جزیی از وجود خویش که به عنوان کالایی برای قدرت سرمایه دار در امده بیگانه می بیند . انرژی و توانی که برای تولید کالا صرف می شود کارگر نهیف را ضعیف تر و سرمایدار فربه را تواناتر می کند.

گزیده ای از تفکر مارکس به اقتصاد سیاسی بود که شاید گرامشی نیز بحث های مربوط به سلطه در ایدولوژی خود را از همین دستنوشته های فلسفی مارکس گرفته است.

بحث سلطه در اندیشه های مارکس به نحوی بارز جلوه می کند درست که نوعی اعتراض است به وضعیت اسف بار کارگران ولی اینگونه کوبیدن مالکیت خصوصی و در هم شکستن مرزهای مالکیت راه به کجا خواهد برد اکنون تصور جامعه ای بدون طبقه دور از ذهن است . در هر جامعه جدیدی که برای مارکسش متصور است باز گروهی نخبه پدید خواهد آمد که برتری های قابل توجهی نسبت به سایر گروهها را خواهد داشت و دیگر اینکه در این جامعه مورد نظر وی با این پیچیدگیها ایا تصور جامعه بدون رهبر ممکن است در این باب فرمایش مولا علی را کامل می یابم که..ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:8 |